خرید بک لینک
آدمی هیچوقت بزرگ نمیشهمهم نیست چند سالت باشه یا چه منصب و مقامی داشته باشیهمه ی ما شبیه کودک نوپایی هستیم که لجبازی توی خونشهمیترسه از خطر کردنبه وقت غم دلش یه آغوش مهربون میخواد و به وقت مشکلات پی تکیه گاه مطمئن میگردهبه وقت دلگیری دوست داره مثل بچه ها زار بزنه و به وقت ترس پی یک آدم امن میگرده تا پناهگاهش بشهخلاصه اینکه مهم سال و موقعیت و جایگاه زندگیت نیستمهم اینه که ذات آدم همیشه دلش بچگانه های صاف و ساده ش رو میخواد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 19:52

حس غریب میدونی چیهیعنی احساسی که سخت آزارت میده اما دقیقا نمیتونی چه اسمی روش بذاری خودم زمانی به این حس دچار میشم که با چند نوع حس جور واجور دست و پنجه نرم میکنمخشم; عصبانیت گیجی و سردرگمی و اضطراب و دلنگرانی و غم و اندوهدست به دست میدن تا یه حس غریب در تو بوجود بیارن که کلافه ت کنن و از پا درت بیارن و من چقدر این روزها پرماز این حس غریب که سبب شده گاهی اوقات عجیب کم بیارم و اینجاست که فقط میتونم بگم یه مرگیم هست اما نمیدونم چه مرگمه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: يکشنبه 23 بهمن 1401 ساعت: 23:26

شمعدانی شده ام... تا به ساقه ی نازک تنهایی ام ... دست می بری... بوی خوش دوستت دارم... همه ی ایوان دلم را بر می دارد... #سوسن_درفش

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 6:28

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو می اندیشمبه تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دوربه همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلوربه همان سایه ، همان وهم ، همان تصویریکه سراغش ز غزلهای خودم می گیریبه همان زل زدن از فاصله دور به همیعنی آنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

سینه ام دکان عطاری است
دردت چیست؟
شنبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز
هل و آویشن، نبیذ سرخ شور انگیز
سینه ام دکان عطاری است

دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز
عازم مسجد سلیمانی و لیکن می رسی تبریز
عاشقی تو
عاشقی تو

من برای عاشقِ بی کس
برای عاشق بی چیز
راه رفتن
گریه کردن زیر باران می کنم تجویز

#محمد_صالح_علاء

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

"تورا میخواهم ودانم "که رازم را تو میدانی دلی دارم خریدارت ، دلی دربند و زندانی نگاهت میکنم هردم وچشمانم چه مشتاق است بدانم تا کجای قصه ام با من تو میمانی به دریا میزنم با اشتیاق و ناز چشمانت که پاروی محبت را به دنبالم تو می رانی میان ساعت محزون این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

همه یک "او"دارند که ماندگارترین است...از آن ماندگارها که حتی آلزایمرهم بگیری یادت نمیرود که یک "او"بوده... همه یک "او"دارند که دلیل خنده های از ته دل بوده....همه یک "او"دارند که بهترین خاطره های دنیا را با او شریکند،از آن خاطره هایی که هر شب قبل از خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:15

تولد خودم مبارک باشهیک سال دیگه گذشتمنم یک سال بزرگتر شدم…یـکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ »بشم یا نه ؟ …تونستم همونی باشم که هستم ؟ …نمی دونم … شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم…. ولی یکسال بزرگتر شدم…اونم خیلی سریع…. خدایا دلم هوای دیروز رو کرده هوای روزهای کودکیمو دلم میخوادمثل دیروز قاصدکی بردارم و آرزوهام رو به دستش بسپرمدلم میخواد دفتر مشقم رو باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی رومیخوام خط خطی کنم تمام اون روزایی که دل شکستم و دلمو شکستن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 4:45

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه ، دوستت دارد

دستهایت" کارهای زیادی میتوانند که
بکنند! مثلاً حلقه شوند دور من تا
صحنه ناب، به نام بغل کردن رقم بخوره
دستهایت ویژیگیهای زیاد دارند! فقط
هیچگاه با آنها خداحافظی نکن

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 4:45

هوا سرد استمن از عشق لبریزمچنان گرممچنان با یاد تو در خویش سرگرممکه رفت روزها و لحظهها از خاطرم رفته استهوا سرد است اما منبه شور و شوق دلگرممچه فرقی میکند فصل بهاران یا زمستان است؟تو را هر شب درون خواب میبینم…تمام دستههای نرگس دیماه را در راه میچینمو وقتی از میان کوچه میآییو وقتی قامتت را در زلال اشک میبینمبه خود آرام میگویم:دوباره خواب میبینم!دوباره وعدهی دیدارمان در خواب شب باشدبیا…من دستههای نرگس دی ماه را در راه میچینمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 4:45

تمام اتفاقات روی کره ی زمین

دلیل میخواهد جانم....

از صبح که چشمانت رو باز میکنی

تا شب که روی هم میگذاریشان

باید دلیل داشته باشی....

باور کن باید یک نفر باشد

که زندگی ات را به جریان بیاندازد....

یک نفر که حد فاصل مبدا و مقصدهایت

دلت برایش هزار راه برود!

آنها که یار ندارند

زندگی نمیکنند

روزمرگی میکنند!

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 17:58

چقدر حال و هوای این خونه رو دوست دارم فقط خدا میدونه

اینجا همه چیزش نشان از تو داره برام

اینجا قشنگ ترین و آرامبخش ترین مکان دنیاست برا من

اینجا برام مثل یه تیکه از بهشت میمونه

اینجا هواش بوی تو میده

وزش نسیم عشق و محبت رو با تمام وجودم احساس میکنم تو این خونه

و ای کاش بدونی که چقدر دلتنگتم

اکنون ....همین حالا

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:45

زﻣﺎﻧﯽ از ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﺎی ﻣﺎ اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎزد

ﺳﺮ ﻣﻐﺮور ﻣﻦ! ﺑﺎ ﻣﯿﻞ دل ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻨﺎر آﻣﺪ

ﮐﻪ ﻋﺎﻗﻞ آن ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ دﯾﻮاﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎزد...

#فاضل_نظری

جملات عاشقانه کوتاه برای همسر

مهربانی را اگر قسمت کنیم ٬ من یقین دارم به ما هم میرسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق ٬ دستهایش تا خدا هم میرسد

برچسب: نویسنده: آرتین حکیمی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:45

صفحه بندی